تبليغاتX
اجتماعی
دوست من سلام
دهقان فداکارپيرشده،چوپان دروغگو عزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده،آرش کمانگيرمعتاد شده، شيرين،خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!راستي سر ما ايرانيها چه آمده؟
+ نوشته شده در  87/01/17ساعت 12:0 PM  توسط سمیه | 
 دلم مي گيرد از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم فريبت مي دهند دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند و نوري كه تاريكي مي دهد ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند دلم مي گيرد از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند از دوستي كه برايت هديه دو بال براي پريدن مي آورد و بعد پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند گاهي حتي از خودم هم دلم مي گيرد
+ نوشته شده در  86/11/23ساعت 11:7 PM  توسط سمیه | 
دیروز با یکی از دوستای خیلی صمیمی دانشگاهیم رفته بودیم تفریح

از وقتی که دانشگاهمون تموم شده و هر کدوم گرفتار مشکلات زندگی شدیم کمتر از هم خبر داریم

دیروز با تعجب دیدم که من و دوست خوبم چقدر از هم فاصله داریم چقدر از هم دور شدیم چه قدر برای هم غریبه ایم توی دلم کلی غصه خوردم

اما چاره چیه زندگی هر کی رو به یه سمتی می بره به هر حال مهم دوستها و دوستیها هستند که بهتره واسه آدم باقی بمونن

 

+ نوشته شده در  86/09/03ساعت 10:32 AM  توسط سمیه | 
با اینکه امروزتصمیم گرفتم دیگه نرم سر کار

با اینکه خیلی ناراحتم

با اینکه اعصابمو خیلی خرد کردن

با اینکه می دونم با اداره نرفتنم هیچ مشکلی حل نمی شه

با اینکه می دونم حتی موفق نشدم صورت مساله رو هم پاک کنم

اما حتی اگه بدونم فردا آخرین روز زندگیمه همین امروز یه درخت سیب می کارم.

+ نوشته شده در  86/08/19ساعت 10:34 AM  توسط سمیه | 
  تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
+ نوشته شده در  86/08/01ساعت 1:10 PM  توسط سمیه | 
 دیروز ... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ... و اما امروز.... باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها ...می چکد بر فرش خانه... باز می آید صدای چک چک غم... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟... نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که ان کودک... که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد... کجای ذلتش زیباست

 

+ نوشته شده در  86/07/14ساعت 10:15 AM  توسط سمیه | 

تفسير سوره قدر

سوره قدر مكى است و پنج آيه دارد

سوره قدر آيات 1 - 5

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .

علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.

و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .

پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت

شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

پى‏نوشت‏ها:

1- سوگند به كتاب مبين، ما آن را در شبى مبارك نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

2- ما قرآنى بر تو نازل كرديم كه به صورت آيات جدا از هم مى‏باشد، تا آن را تدريجا و با آرامش بر مردم بخوانى.و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.سوره اسراء، آيه 106.

3- آنانكه كافر شدند گفتند: چرا قرآن يكباره بر او نازل نشد، بله يكباره نازل نكرديم، تا قلب تو را ثبات و آرامش بخشيم، و بدين منظور آيه آيه‏اش كرديم.سوره فرقان، آيه 32.

4- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

5- سوره بقره، آيه 185.

6- در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد واقع شود خصوصياتش مشخص و محدود مى‏گردد، اين امرى ست‏خلف ناپذير، امرى است از ناحيه ما كه اين ماييم فرستنده رحمتى از ناحيه پروردگارت.سوره دخان، آيه 6.

7- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

8- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

9- تفسير قرطبى، ج 20، ص 135.

10- روح المعانى، ج 30، ص 190.

11 و 12- مجمع البيان، ج 10، ص 518.

13- خدا هر چه را كه از مقدرات بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند، و كتاب تغيير ناپذير نزد او است.سوره رعد، آيه 39.

14- ما آن را در شب مباركى نازل كرديم.سوره دخان، آيه 3.

15- بگو روح از امر پروردگار من است.سوره اسراء، آيه 85.

16 و 17 و 18- روح المعانى، ج 30، ص 196.

19- فرمان نافذ خدا(در عالم)چنين است كه وقتى اراده خلقت چيزى را بكند به محض اينكه بگويد باش، موجود مى‏شود.سوره يس، آيه 82.

20- مفردات راغب، ماده"سلم".

21- روح المعانى، ج 30، ص 197.

22- تفسير البرهان، ج 4، ص 488، ح 26.

23- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

24 و 25 و 26 و 27- مجمع البيان، ج 10، ص 519.

28- الدر المنثور، ج 6، ص 373.

29- فروع كافى، ج 4، ص 159، ح 9.

30- نور الثقلين، ج 5، ص 627.

31- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

32- الدر المنثور، ج 6، ص 371.

33- نور الثقلين، ج 5، ص 621 - 623.

34- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 4.

35- فروع كافى، ج 4، ص 157، ح 6.

36- مجمع البيان، ج 10، ص 520.

37- تفسير برهان، ج 4، ص 481، ح 1.

تفسير الميزان جلد 20 صفحه 559

علامه سيد محمد حسين طباطبائى

+ نوشته شده در  86/06/25ساعت 11:29 AM  توسط سمیه | 

درباره ماه رمضان

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم.

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

پى‏نوشت‏ها:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه

2- بحار، ج 96، ص 377

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22

سيد حسين موسوى راد لاهيجى

+ نوشته شده در  86/06/25ساعت 11:28 AM  توسط سمیه | 
 از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم
+ نوشته شده در  86/05/06ساعت 10:50 AM  توسط سمیه | 
 عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم همان یک لحظه اوّل که اوّل ظلم را می دیدم از

مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکد یگر ویرانه می کردم                            

 

 
عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم

عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم

                  

 


عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان ولرزان ، دیگری پوشیده از

 صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون ، مستانه می کردم

                  


عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این

 بیدادگرها تیزکرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم

                  


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

 هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره می کردم

                  

 


عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای

 وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

                  

 


عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم بعرش کبریائی ، با همه صبر خدائی تا که می دیدم

 عزیز نا بجائی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه

 می کردم

                  

 


عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه

این علم عالم سوز مردم کش بجز اندیشه عشق ووفا ، معدوم هر فکری در این دنیای افسانه

 می کردم

                  

 


عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب

تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگر نه من بجای او چو بودم یکنفس کی عادلانه

 سازشی با جاهل و فرزانه می کردم

                   

+ نوشته شده در  86/05/03ساعت 11:42 AM  توسط سمیه | 

گذشته جزو تاریخ است

آینده راز است

امروز یک هدیه است.

به همین دلیل این هدیه را زمان حال می نامیم.

 

+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 5:10 PM  توسط سمیه | 
 

فیلم سینمایی سیصد 300

300_poster.jpgدیشب موفق شدم فیلم سینمایی سیصد را  ببینم.
سیصد از پیش از اکران واکنش‌های متفاوتی را به دنبال داشته و به ویژه ایرانیان مقیم آمریکا نسبت به محتوای آن اعتراضاتی را داشته‌اند.
داستان فیلم مربوط به نبرد و مقاومت سیصد نفر سرباز اسپارت (sparta) در مقابل ارتش یک میلیون نفری خشایارشا (Xerxes) پادشاه هخامنشی در جریان نبرد ترموپیل است.
فیلم سیصد را زک سیندر (Zack Synder) کارگردانی کرده است. وی بیشتر به خاطر فیلم‌های کوتاه خود شهرت دارد و فیلم سیصد دومین فیلم بلند تجاری او به شمار می‌رود.
داستان فیلم بر اساس رمان تصویری فرنک میلر (Frank Miller) داستان‌نویس آمریکایی ساخته شده است. میلر پیش‌تر آثار تصویری دیگر نظیر سین سیتی، روبوکاپ و بت‌من را منتشر کرده است. غالب این داستان‌ها به صورت فیلم در آمده‌اند.
انتقاد ایرانیان به فیلم سیصد از آن جهت است که روایت تاریخی ارائه شده در فیلم با واقعیت تاریخی انطباق ندارد و رمان فرنک میلر بیش از آن‌ که یک داستان تاریخی باشد، رمانی تخیلی است.
فیلم سیصد از بعضی از جهات بسیار نژادپرستانه به نظر می‌رسد. در این فیلم اسپارت‌ها نماد سفیدپوستان اروپایی هستند که به آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی و وطن‌پرستی و جنگ‌آوری معتقدند. آنها زن‌ها را محترم می‌شمارند و به خانواده احترام می‌گذارند. تصویر ارائه شده از یک خانواده اسپارت در فیلم سیصد با تصویر معیار یک خانواده آمریکایی در قرن بیست‌ویکم برابری می‌کند.
در سوی دیگر میدان، پارس‌ها هستند. آنها از قومیت‌ها و نژادهای مختلف تشکیل شده‌اند. افراد پلید و بد در میان آنها یا سیاه‌پوست هستند یا چهره خاوردوری دارند. سربازان پارسی و شاه پارس به طلا و جواهرات علاقه‌مند هستند و تمام صورت و بدن خود را با حلقه‌ها و زیورآلات تزئین کرده‌اند.
در میان سپاه ایران، افراد معلول و هم‌جنس‌باز به وفور دیده می‌شود و انگار این سپاه محلی است برای جمع‌شدن اقلیت‌های اجتماعی به ویژه آنهایی که در جامعه آمریکا سال‌هاست مورد تبعیض قرار گرفته‌اند. فیلم از این اقلیت‌ها چهره‌ای پلید نشان می‌دهد.
با این وجود، بیننده آگاه در هیچ‌کجای فیلم تصور نمی‌کند که با یک جریان تاریخی روبروست. این فیلم حتی به گفته کارگردانش یک روایت تاریخی نیست بلکه یک فیلم سمبلیک و تجاری است که در آن عده‌ای قوی و خوب به مصاف گروهی پلید و بی‌بنیان می‌روند و در پایان نیز گروه اول با افتخار جان خود را فدای هدف خود می‌کنند.
gerard_butler1.jpg عده‌ای از روزنامه‌نگاران این فیلم را با نبرد حال حاضر آمریکا در جهان مقایسه کرده‌اند و گروهی از آنان خشایارشا را نماد جورج بوش و ارتش ایران را نماد ارتش آمریکا می‌دانند که اکنون در سراشیبی انحطاط قرار گرفته است. جالب آنکه گروهی دیگر نظری کاملا متفاوت دارند و معتقدند پادشاه اسپارت، لئونیداس، نماد جورج بوش است و ارتش ایران، تروریست‌هایی هستند که آمریکا جوانمردانه در حال مبارزه با آنهاست.
نکته‌ای که این فیلم را جنجالی‌تر می‌کند اینست که بودجه این فیلم تماما از طرف دولت آمریکا تامین شده است. این در حالی است که غالبا فیلم‌های هالیوود با سرمایه‌های خصوصی ساخته می‌شوند و نه دولتی.
در این فیلم از صدای اعظم علی، موسیقی‌دان ایرانی مقیم آمریکا، در ساخت قسمت‌هایی از موسیقی فیلم استفاده شده است.
داستان فیلم، روایتی است از سیصد جنگ‌آور اسپارت که همگی تنومند، خوش‌صورت و سفیدپوست هستند و چهره‌هایی کاملا اروپایی دارند. آنها با رشادت و جوانمردی و با بهره‌گیری از آموزش‌های نظامی و گروهی بدون هرگونه امکاناتی به جز سپر، نیزه و شمشیر در برابر سپاهی عظیم ایستادگی می‌کنند. سپاه دشمن که پارسی (Persian) نامیده می‌شود، از سربازان و بردگان صد ملت تشکیل شده است.
سربازان عادی‌ لباس‌های سفید شبیه به اعراب بر تن دارند و با کلاه و دستار، سر و صورت خود را پوشانده‌اند. این سربازان بسیار ضعیف و بی‌عرضه ترسیم شده‌اند و در طی فیلم حتی یک سرباز اسپارت به دست این گروه از سربازان کشته نمی‌شود.
300_immortals.jpg گروه دیگری از ارتش پارس را سربازان سیاه‌پوش (جاوید) تشکیل می‌دهند که ماسک‌های فلزی طلایی‌رنگ بر صورت دارند و چشم و دهان آنها در این ماسک‌ها خالی است. چهره ماسک‌ها ترسناک ترسیم شده و این سربازان بیشتر نماد شیطان به نظر می‌آیند. آنها در فیلم محافظان و سربازان ویژه خشایارشا هستند که آموزش‌های ویژه نظامی دیده‌اند و بسیار ورزیده‌اند. چهره این گروه به جنگجویان چینی و سامورایی شبیه است. آنها دو شمشیر دارند که به صورت ضربدری در پشت خود قرار داده‌اند. طریق قرار گرفتن و استفاده کردن شمشیر توسط این سربازان بیننده را به یاد لاک‌پشت‌های نینجا می‌اندازد. این گروه با وجود ورزیدگی خود از مقابله با سربازان اسپارت عاجزند و در چند روز نبرد تنها موفق می‌شوند یکی دو نفر از گروه مقابل را از پای درآورند.
ghool.jpg سپاه ایران به انواع و اقسام وسایل و امکانات عجیب و غریب مجهز است. از کرگدن‌های غول‌آسا گرفته تا دیو و حیوانات اسطوره‌ای و تمام این امکانات در برابر اسپارت‌ها به درد نخور به نظر می‌رسد، سربازان اسپارت در هر نبردی با موفقیت کامل و بدون دادن هرگونه تلفاتی پارس‌ها را از پای در می‌آورند.
تا اینکه سرانجام یک روستایی اسپارت که از معلولیت رنج می‌برد و به او اجازه شرکت جستن در ارتش اسپارت را نداده‌اند به نزد خشایارشا می‌رود و راه دور زدن و محاصره اسپارت‌ها را به شاه ایران می‌گوید و این اقدام سرانجام منجر به محاصره اسپارت‌ها و شکست آنها می‌شود.

+ نوشته شده در  86/02/09ساعت 12:43 PM  توسط سمیه | 

دختر با چشمانی غمگین به تنها درختی که در حیاط خانه شان بود نگاه

 

میکرد دستش را روی شکمش گذاشت احساس میکرد شکمش بزرگتر از

 

روز قبل شده ، نمی دانست باید خوشحال باشد یا ناراحت . در همین لحظه

 

احساس کرد جنین در شکمش تکان می خورد چشمانش پر از اشک شد ه

 

گذشته فکر میکرد به حماقت بزرگی که در زندگیش کرده بود در همین

 

لحظه با خود فکر کرد اگر از من میپرسیدند دوست داری به دنیا بیایی یا نه

 

مطمئنا پاسخ میدادم نه

 

آیا کار درستی است که اجازه بدهد نوزاد به دنیا بیاید یا نه؟

 

اما هر چه فکر میکرد میدید نمی تواند فرصت زندگی را از او بگیرد .

 

اما با خود فکر کرد که بهتر است با جنین درد دل کند و تجربه هایش را در

 

اختیار او قرار دهد تا خود او تصمیم بگیرد که می خواهد به این دنیا بیاید یا نه.

 

ترجیح داد از عشق بگوید با صدایی آهسته و مهربان می گفت عشق حقه

 

بزرگ و عظیمی است که به خاطر سرگرم ساختن مردم اختراع شده است.

 

من از این کلمه کذایی که در همه جا و به همه زبانها است متنفرم. راه

 

 

رفتن را دوست دارم، اشامیدن را دوست دارم، رفیقم را دوست دارم ، بچه ام را دوست دارم، یعنی چه؟

 

سعی میکنم این کلمه دوست داشتن را هرگز به کار نبرم زیرا آنچه که قلب

 

و روحم را آشفته میکند همان است که به آن عشق میگویند . در واقع

 

نمیدانم که تو را دوست دارم یا نه ؟ من به تو با عشق نمی اندیشم، به تو با

 

حس عاطفه زندگی نگاه میکنم

 

نگاهی به شکمش کرد و گفت زندگی با پدرت فقط یک فایده داشت و آن

 

اینکه بالاخره فهمیدم هیچ چیز مثل گرایش اسرار آمیزی که موجودی را به

 

طرف موجودی دیگر سوق میدهد - مثلا مردی را به طرف زنی، و زنی

 

را به طرف مردی- آزادی انسان را تهدید نمی کند. هیچ ریسمان و

 

زنجیری نیست که بتواند تو را در بند یک بردگی کور کورانه و یک

 

ضعف بی امید نگاه دارد . وای به حال کسی که وجودش را به خاطر

 

گرایش اسرار آمیز به کسی هدیه کند . با اینکار فقط خودمان را فراموش

 

می کنیم و همه حقوقمان را. عزت نفس و آزادیمان را از دست می دهیم .

 

درست مثل سگی که دست و پا میزند و بیهوده سعی میکند که خود را به

 

ساحلی که اصلا وجود خارجی ندارد برساند. ساحلی که ((دوست داشتن ))

 

و  ((محبوب بودن )) نام دارد

 

 

 

دختر یا پسر عزیزم اگر هم خود را به این ساحل برسانی از خود خواهی

 

پرسید که چرا خودت را به آب انداختی چون از خودت اصلا راضی نیستی

 

و به این امید هستی آنچه در خود نمی بینی در دیگری ببینی ؟ یا شاید به

 

دنبال ترس از تنهایی و کسالت و سکوت هستی؟ یا محتاج آنی که کسی را

 

تصاحب کنی یا تصاحبت کنند؟ به عقیده اکثر مردم اینها یعنی عشق. ولی به

 

عقیده من عشق خیلی کمتر از چیزهایی است که برایت گفته . گرسنگی

 

است که وقتی سیر شدی سر دلت می ماند و باعث سوء هاضمه میشود.

 

ناگهان صدایی تمرکز زن جوان را به هم ریخت . مادرش صدایش کرد و

 

گفت دختر عزیزم بیا غذایت را بخور.

 

+ نوشته شده در  86/01/20ساعت 1:30 PM  توسط سمیه | 

آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه.خدا يادش نميره ولي تو يادت ميره كه چيزي كه امروز داري ،آرزوي ديروزت بود

 

+ نوشته شده در  86/01/20ساعت 1:15 PM  توسط سمیه | 

سلام

میدونم که برات زحمته اما باید ببخشی

سعی میکنم این لطفتو جبران کنم

To this end we are consolting with our existing and new stakeholders – such as the law enforcement community – to insure we thoughtfully consider their concerns and establish a responsive customer – focused organization.

We truly are putting together a new fema. Our efforts are paying dividends and I will use femas response to the short-live hurricane Ernesto which approached florida this past septembr and headed north along the eastern seaboard  as a case –in-point better coordination with states. I personally contacted governors of states in the storms path.

Fema state liaisons were deployed to state emergency operations centers to facilitate coordination between state and feds principal federal officials had med with states prior to the storm for better familiarity and to clarify respective roles . video conference calls with states were focused and included the right respresentatives. Fema tested new systems and prosses. The new national response coordination center at fema was up and functional. Video teleconferences included u.s. northern command and national guard bureau. Mobile registration intake centers were exercised. Logistics supply system and total asset visibility programs were tested.

 

Competitive grant process leads to the selection of top projects for 400 million alternative housing pilot program

The department of homeland securitys federal emergency management  agency announced today projects selected under the alternative housing  pilot program

Travel trailers and mobile homes

 

This program will also provide housing to people with on-going housing needs due to the 2005 hurricanes in the gulf coast.

 

The department of homeland securitys federal emergency management  agency has established new

New guidelines that will result in an increase of its inventory of manufactured housing units accessible to persons with physical disabilities the guidelines provide for a system to identify disaster victims accessibility needs the size of the household ond the tipe of housing unit appropriate for their needs.

 

Especially for news media

 

Overview of fema operations

Ten most costly disasters

NIMS  compliance 2007

Call 1 (800) 323-9603

Hurricane relief fraud hotline

Fema employment opportunities

Fema acronyms abbreviations and terms

Hotel/ motel fire –safe list

Emergency management accreditation program

Interagency board for equipment standardization and inter operability

Information infrastructure project

Disaster help.gov

United states fire administration website

 

Comprehensive HAZMAT emergency response – capability assessment program

 

State and local guide 101

Six coloradao counties added to fema snow emergency declarations

Everyone faces the risk of natural

Disaster and no plan to protect property can be compelet without insurance coverage against potential damage and loss

 

News madia

Tips for filing an insurance claim

Mitigation best protectes and case studies – a collection of illustrated stories about mitigation ideas or projects including sources that protects both people and property from future devastating losses

Fema has more than 2600 full time employees. At regional and area offices across the country the mount weathere emergency operations center and the nation emergency training center in emmitsburg Maryland.

Fema has 4000 slandby disaster assistance employees who are available for deployment after disaster.

Or see Our “contact us” page for more contact information

Information for claims adjusters lenders real state agence

Upcoming conferences and meetings dealing with hazard and disasters

Taking care of those needing assistance

 

 

+ نوشته شده در  85/12/13ساعت 11:4 PM  توسط سمیه | 

گورکن

زمانی هنگامی که داشتم یکی از خویشتن های مرده ام را به خاک می سپردم گورکن پیش آمد و به من گفت: از میان همه کسانی که برای به خاک سپردن مرده به اینجا می آیند من تنها تو را دوست دارم .

گفتم: تو بی اندازه لطف داری ، ولی برای چه مرا دوست می داری ؟

گفت: برای آنکه همه گریان می آیند و گریان میروند- تنها تویی که خندان می آیی و خندان میروی
+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 7:57 PM  توسط سمیه | 

 کشتی در حال غرق شدن بود . ناخدا فرمان خروج از کشتی را صادر کرد . مردها برای خروج هجوم آورده بودند. ناخدا مانع خروج مردها شد و گفت: خجالت بکشید حق تقدم با زنان است . زنان بسیار خوشحال شدند و ضمن تشکر از ناخدا به خاطر رعایت حق خانم ها یکی یکی از کشتی خارج شدند... پنج دقیقه بعد ناخدا گفت : آقایان بفرمائید پیاده شوید کوسه ها به اندازه کافی سیر شدند

 

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 7:54 PM  توسط سمیه | 

 همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

 

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت 7:53 PM  توسط سمیه | 

 

روزی در شهر دور دستی به نام ویرانی پادشاهی حکومت می کرد که هم توانا بود و هم دانا. مردمان از توانایی اش میترسیدند و به سبب دانایی اش دوستش می داشتند در میان این شهر چاهی بود که آب سرد و زلالی داشت و همه مردم شهر از آن می نوشیدند، حتی پادشاه و درباریانش زیرا که چاه دیگری نبود.

یک شب هنگامیکه همه در خواب بودند ، جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از مایع شگفتی در چاه ریخت و گفت : از این به بعد هر که از این آب بنوشد دیوانه می شود.

بامداد فردا همه ساکنان شهر ، به جز پادشاه و وزیرش ، از چاه آب نوشیدند و دیوانه شدند، چنانکه جادوگر گفته بود.

آن روز مردمان در کوچه های باریک و در بازارها کاری نداشتند جز اینکه با هم نجوا کنند:پادشاه ما دیوانه است. پادشاه ما و وزیرش عقلشان را از دست داده اند. یقین است که ما نمی توانیم به حکومت پادشاه دیوانه تن در دهیم باید او را سرنگون کنیم.

آن شب پادشاه فرمود تا یک  جام زرین از آب چاه پر کنند وقتی جام را آوردند از آن نوشید و به وزیرش داد تا او هم بنوشد.

از آن شهر دور دست ویرانی غریو شادمانی برخاست، زیرا که پادشاه و وزیرش عقلشان را باز یافته بودند.

 

+ نوشته شده در  85/12/08ساعت 7:23 PM  توسط سمیه | 

در شهری که من به دنیا آمدم  زنی با دخترش زندگی می کرد و هر دو در خواب راه می رفتند.

یک شب که خاموشی جهان را فرا گرفته بود، آن زن و دخترش که در خواب راه می رفتند در باغ مه گرفتشان به هم رسیدند.

مادر به سخن در آمد و گفت (( تویی، تو، دشمن من! تویی که جوانی مرا تباه کردی و زندگی ات را بر روی ویرانه های زندگی من ساختی! کاش می توانستم تو را بکشم ))

پس دختر به سخن در آمد و گفت(( ای زن منفور خود خواه و پیر ! که راه آزادی را بر من بسته ای ! که می خواهی زندگی من پژواکی از زندگی خودت باشد ! کاش می مردی! ))

در آن لحظه خروسی خواند و هر دو زن از خواب پریدند. مادر با مهربانی گفت (( تویی ، عزیزم؟ )) و دختر با مهربانی پاسخ داد (( بله ، مادر جان. ))

+ نوشته شده در  85/12/03ساعت 1:33 PM  توسط سمیه |