![]() |
![]() |
|
| دوست من سلام |
|
از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم
|
|
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم همان یک لحظه اوّل که اوّل ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکد یگر ویرانه می کردم
اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه می کردم
اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان ولرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون ، مستانه می کردم
اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیزکرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره می کردم
اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
اگر من جای او بودم بعرش کبریائی ، با همه صبر خدائی تا که می دیدم عزیز نا بجائی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم
اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش بجز اندیشه عشق ووفا ، معدوم هر فکری در این دنیای افسانه می کردم
چرا من جای او باشم همین بهتر که او جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگر نه من بجای او چو بودم یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
زنجان شناسی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|